ღغریب آشنای منღ

ღ !قرارمان،فصل انگور!شراب که شدم بیا،تو جام بیاور،من جانღ


دلم میخواهد کسی «باشد»،


«خوب» باشد...


«مهربان » باشد...


« بس» باشد...

نوشته شده در دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ توسط رزا نظرات () |

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.

پیر مرد همیشه از خروپف همسرش

شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و

گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.

این بگو مگوها همچنان ادامه داشت.

تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد !

و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است 

ضبط صوتی را آماده کرد و

شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد.

پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و

شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های

شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا  کرد،

 غافل ازاینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است!

 از آن شب به بعد،

خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی پیرمردشد!!!

 

"قدر هر کسی رو بدونیم تا یه روزی پشیمون نشیم "

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط رزا نظرات () |

کاسه ی هفت آسمان ،

گر بشکند،فکرش مباش!

ظرف دل گر بشکند،

وانگه قیامت می کند...!!!

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

ما از اون پیرمرد، پیرزنای بی آزاری میشیم که:

 

حوصله ی کسی رو سر نمیبریم !

 

یه لپ تاپ بهمون بدن همه چی حله!!!

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

چرا آدما نمیدونن بعضی وقتا خداحافظی،

یعنی:نذار برم! یعنی برم گردون...!!!

سخت بغلم کن...!

سرمو بچسبون به سینه ات بگو:

خداحافظ و زهرمار! بیخود کردی میگی خداحافظ !

مگه میذارم بری؟! مگه الکیه؟!


نوشته شده در یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ توسط رزا نظرات () |

خداوند

زن را از پهلوی مرد آفرید.

نه از سر او، تا که حاکم بر او باشد...

نه از پای او ، تا لگدکوب امیال مرد گردد.

بلکه ،

از پهلوی او ،تا برابر او باشد.

و از زیر بازوی او، تا مورد حمایت او باشد.

و از نزدیک ترین نقطه به قلب او، تا معشوق او باشد!

ღ   ღ   ღ

پس نوشت:

با مردی باش که :

رژ لبت رو خراب کنه نه ریملت رو...

"روز زن مبارک"

نوشته شده در شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

زن: میشه توی کار باغچه کمکم کنی؟

مرد: تو فکر کردی من باغبانم؟

زن: میشه توی تعمیر دستگیره در کمکم کنی؟

مرد: تو فکر کردی من نجارم؟

بعد از ظهر مرد از سر کار بر میگردد و میبیند

همه چیز درست شده است ... ...

مرد: کی دستگیره در رو درست کرد و باغچه را رو به راه کرد؟

زن: مرد همسایه و در ازاش ازم خواست

یا یک همبرگر بهش بدم یا یک بوس!

مرد : حتما تو به او همبرگر را دادی!

زن: تو فکر کردی من گارسون رستورانم؟



نتیجه اخلاقی : همیشه از انتقام خانمها بترسید

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

 ساکت که میشینی،

 

میذارن پای جواب نداشتنت!


 
عمرا بفهمن ،

 

داری جون می کنی تا حرمت هارو نگه داری...!!!

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ توسط رزا نظرات () |

گاهی دلم میخواهد بروم…

 

یک گوشه بنشینم،

 

پشتم را بکنم به دنیا…

 

پاهایم را بغل کنم و بلند بلند بگویم:

 

من دیگه بازی نمیکنم!!!

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

آن کس که بداند و بداند که بداند

اسب شرف از گنبد گردون بجهاند،

 


آن کس که بداند و نداند که بداند

بیدار کنیدش که بسی خفته نماند!

 


آن کس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند،

 


آن کس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند!

نوشته شده در شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

بعضیها یــار نیستن... بــارن!

وقتی که میرن ، آدم احساس میکنه "سبک" شده ...!!!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

بیا بهم تبریک نگو ،فقط سکوت کن!

 

اما خودت بجای من ،شمع هارو فوت کن!

نوشته شده در یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

با یار چو آرمیده باشی همه عمر


لذات جهان چشیده باشی همه عمر
                                     

                                      هم آخر کار رحلتت خواهد بود


                                      خوابی باشد که دیده باشی همه عمر

نوشته شده در شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

دلم یک جای دنج میخواهد



آرام و بی تَنِش...



جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی!



تا آدم گاهی آنجا آرام بگیرد...



مثلا آغوش تو !

نوشته شده در جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

به یک نفر ،

 

مسلط به زبان آدمیزاد،

 

 برای رفع پاره ای دلتنگیها

 

نیازمندیم!!!

نوشته شده در پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

"تونل ها "

ثابت کردند که حتی در دل سنگ هم ،

راهی برای عبور هست …

ما که کمتر از آنها نیستیم ، پس نا امیدی چرا . . . ؟؟؟



نوشته شده در چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

ساقه شکستن،

قانون طوفان است!

تو

نسیم باش و نوازش کن...

نوشته شده در سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

می آیند، می زنند، می روند، می خندند؛

 

گاهی دشنام هم می دهند...!

 

خیالی نیست!

 

گر خیالی هم بود؛

 

دگر مدتیست که نیست...!!!

 

پ.ن :لعنت به همه ی قانون های دنیا که در آن شکستن "دل"

پیگرد قانونی ندارد . . .!

نوشته شده در دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

 

"رفاقت"

 

مثل آدم برفی می مونه! درست کردنش آسونه...

 

اما

 

نگه داشتنش خیلی سخته!!!

نوشته شده در یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

اونی‌ که میگه : بدون تو نمیتونم زندگی‌ کنم ،

 

به " نبودنت " فکر کرده!!!

نوشته شده در شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است!


اینجا گم که مى شوى،


به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند ...!!!



نوشته شده در جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط رزا نظرات () |

زین پس ...

تنها ادامه میدهم، در زیر باران...


حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم!!


میخواهم تنهایی ام رابه رخ این هوای دو نفره بکشم....!


باران نبار !

من نه چتر دارم نه یار!!!


نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط رزا نظرات () |

همیشه باید کسی باشد، که معنی سه نقطه های آخر جمله ات را بفهمد...!!!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

 

گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود!

 

گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد.

 

گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود!

 

گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند!

 

مراقب بعضی یک ها باشیم!

 

در حالی که ناچیزند ،

 

همه چیزند . . .

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

دیر باریدى باران !


دیر...


من، مدت هاست در حجم نبودن کسى خشکیده ام...!!!




 

نوشته شده در جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ توسط رزا نظرات () |

گاهی خدا،

آنقدر صدایت را دوست دارد که...

سکوت می کند،

تا تو بارها بگویی:

خدای من...!!!

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

 

همه برایم دست تکان دادند،

 

اما...!

 

کم بودند دستانی که تکانم دادند.

 

"دوست" و" دست" بسیار است...

 

ولی،

 

"دست دوست"

 

اندک!!!

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

 

شاید اگر...

 

انسانیّــــــــــــت

 

 هم مارک دار بـــــــــــــود،

 

 

خیلی از آدم ها آنرا به تن می کردند …!!!

 

نوشته شده در شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط رزا نظرات () |

کاش...


دستانم ،آنقدر بزرگ بود

 

که می توانستم



چرخ و فلک دنیا را به کام تو بچرخانم !!!



نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط رزا نظرات () |

 


همه سرخوش و دلگرم ، و سرشار از مهربانی، کوله‏ باری مختصر می ‏بندیم تا
 
هم‏قدم شویم روزی مبارک را با بهار؛ بهاری دلکش، بهاری زیبا، بهاری مغرور!

تو هم با دیگران هم‏قدم شو؛

برخیز و بیا «بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت».

بیا تا جانی تازه کنیم.

در این هوای دل‏انگیز، جانمان را با جان طبیعت گره بزنیم و سبز و سرزنده شویم؛

که هوا پر از بوی عشق است؛

بوی بودن، بوی زندگی.

همه جا بهار می‏ وزد و جان طبیعت، تازه‏ تر از جان‏ هایی است که دیروز متولد شده‏ اند.

بیا دل به بادها گره بزنیم و جانمان را به دست نسیم بدهیم!

 و خویش را به دست مستی بادها بسپاریم؛

همچون پیراهنی ناآرام که در بادها به دنبال آرامش می‏ دود کوه و در و دشت را.

بیا چشم‏هامان را به رودها بسپاریم تا سرمست شویم و جانمان آکنده شود ،

از یاد یاری مهربان که طبیعت را همزاد طبع ما آفرید!

 و ما را در خاطره طبیعت جا گذاشت، همچون بهار.

برخیزیم و خاطرمان را از خاطره‏ های بهار رنگ کنیم!

 



نوشته شده در شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط رزا نظرات () |

شنیدن و سکوت، دو کلمه ی هم خانواده اند!


و پایه اصلی رفاقت اند!!!


زیرا...


فقط یک دوست واقعی است،


که می تواند تو را بشنود وقتی که ساکتی...!!!

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

حکایت ما آدم ها،

 

حکایت کفشاییه که اگه جفت نباشند ...

 

هر کدومشون هر چقدر شیک باشند  ،

 

هر چقدر هم نو باشند ،تا همیشه  لنگه به لنگه اند ...

 

کاش  خدا وقتی ادم ها رو می آفرید  جفت هر کس رو باهاش می افرید 

 

تا این همه آدمای لنگه به لنگه،

 

زیر این سقف ها به اجبار خودشون رو جفت نشون نمی دادند...!!!

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ٤ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

یا مقلب ،


قلب من دردست توست!


یا محول ،


حال من سر مست توست!


کن تو تدبیری که در لیل و نهار


حال قلب ما شود همچون بهار...

 

سال نو مبارک!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

چه سنت قشنگیه، به دست آوردن دلا

 

خط کشیدن رو دفتر جدول ضرب مشکلا

 

چه سنت قشنگیه کمک به مرگ غصه ها

 

همیشه مهربون شدن، درست شبیه قصه ها

 

چه سنت قشنگیه چیدن هفت سین و دعا

 

سپردن سالی که رفت به دفتر خاطره ها...

 

نوشته شده در یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط رزا نظرات () |

کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم

 

تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم!!!

 

قبل از آنی که کسی سر برسد،ما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم...

 

شاید این قفل به دست خود ما باز شود!

 

پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند همگی زنگ پیمانه دل می شستیم...

 

کاش پیدا می شد دست گرمی که تکانی دهد تا که بیدار شود،

 

خاطر آن پیمان

 

وکسی می آمد و به ما می فهماند

 

 از خدا دور شدیم...

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ توسط رزا نظرات () |

چنین گفت زرتشت :

 

"بسوزانید بدی را در آتش، تا زآتش برون آید نیکی"

 

پس تو نیز ،چنین کن!

ღ  ღ  ღ

آتش زدن بدی ها ،

 

پریدن از سختی ها

و

روشن کردن عشق و خوشبختی ها ،

 

چهارشنبه سوری،جشن آتش خجسته باد!

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

"دنیا" را بغل گرفتیم ،

 

گفتند: امن است...

 

هیچ کاری با ما ندارد، خوابمان برد!

 

بیدار شدیم ، دیدیم...

 

آبستن تمام دردهایش شده ایم...!!!

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

 

تنهایی آدم ها، به عمق یه دریاست...

 

اما

 

برای پرکردنش یه لیوان "محبت" کافیست!!!

 

نوشته شده در شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

حالم خوب است...

 

اما!!!

 

گذشته ام ، درد می کند...!

 

پس نوشت: همه چی آرومه...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط رزا نظرات () |

 

سخت است حرفت را نفهمند!

 

سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،

 

حالا می فهمم،

 

که خدا چه زجری میکشد وقتی ...

 

این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،

 

اشتباهی هم فهمیده اند...!!!

 

نوشته شده در شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ توسط رزا نظرات () |

"دوستت دارم" را

 

برای هردویمان فرستادی!

 

هم من ، هم او...

 

خیانت میکردی یا عدالت ؟!؟!؟

 

 پس نوشت:البته به نظر خودم "لطف" هست،

نه خیانت و نه عدالت!

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

 

دست در حلقهٔ آن زلف دوتا نتوان کرد 

          تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد


آن‌چه سعی است من اندر طلبت بنمایم 

          این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد


دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست
 
          به فسونی که کند خصم، رها نتوان کرد


عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت

          نسبت دوست به هر بی‌سروپا نتوان کرد


سروبالای من آن گه که درآید به سماع

         چه محل جامهٔ جان را که قبا نتوان کرد


نظر پاک تواند رخ جانان دیدن 

          که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد


مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست

         حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد


غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن

         روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد


من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف

         تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد


بجز ابروی تو، محراب دل حافظ نیست

         طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد

نوشته شده در یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ توسط رزا نظرات () |

یکی زود میرنجه ، زود میره، زود هم بر می گرده!

 

اما !

 

یکی دیرمیرنجه ، دیر میره،ولی هیچوقت بر نمی گرده...!!!

نوشته شده در شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

تمام سپاسم، از آن کسی است ،

 

که به من نیازی نداشت

 

اما!

 

فراموشم نکرد...!!!

نوشته شده در پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ توسط رزا نظرات () |

همیشه در ریاضیات ضعیف بودم!!!


سالهاست ،


دارم حساب می کنم...!


چگونه من بعلاوه ی تو ،


شد فقط من...؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ توسط رزا نظرات () |

Design By : Mihantheme