آرش واقع طلب:

دیگر آن انسان خندان روی قبلا نیستم

فکر می کردم عزیزم، دیدم اصلا نیستم

فکر می کردم پس از تو زندگی خواهد گذشت

فکــر می کردم ،ولی، دیدم کـــه آهن نیستم

دوستت دارم،  هنوزم، روی قولـــم مانده ام

کاش می شد بشکنم آن را،ولی زن نیستم

دوستان  از  پشت  می آیند  و  خنجــر  می زنند

حق من زخم است چون،با دوست ،دشمن نیستم

راضیم کردی که تنهایی برایم بهتر است

ظاهرا راضـی شدم اما  عمیقا  نیستم

خسته ام از روزها، اغوش وا کن ای خدا

باید امضا کرد جایی را؟ بیا... من نیستم....

/ 1 نظر / 4 بازدید