مهدی اخوان ثالث:

 نذر کرده ام

یک روزی که خوشحال تر بودم

بیایم و بنویسم که

زندگی را باید با لذت خورد

که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید

و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد .

یک روزی که خوشحال تر بودم

می آیم و می نویسم که

" این نیز بگذرد "

مثل همیشه که همه چیز گذشته است و

آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.

یک روزی که خوشحال تر بودم

یک نقاشی از پاییز میگذارم ،

که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست

زندگی پاییز هم می شود ،

رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر!

یک روزی که خوشحال تر بودم

نذرم را ادا می کنم

تا روزهایی مثل حالا

که خستگی و ناتوانی

لای دست و پایم پیچیده است

بخوانمشان و یادم بیاید که

هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد

و هیچ آسیاب آرامی بی طوفان

/ 4 نظر / 5 بازدید
مازیار

ما بال هایمان را با باد "زمان" دادیم ...! می بینی ؟ ما قرار بود فرشته باشیم تو بی گناه بودی من بی گناه زمان اما دست بر گلو می گذارد می گوید : زندگی را و زمین را چه به این حرف ها ؟ چه به این بال ها ؟! چه غلط ها ...؟ ما بال هایمان را به زمان باج دادیم تا " زندگی " کنیم !

وحید۵۳

دیگر اصراری نیست جشن جدایی به زیبایی جشنه ازدواجه گاهی زیباتر