مارگوت بیکله:

برای تو و خویش ... چشمانی ... آرزو می کنم،

که چراغ ها و نشانه ها را ... در ظلماتمان ... ببیند.

گوشی که،

صداها و نشانه ها را ... در بی هوشی مان ... بشنود.

برای تو و خویش ... روحی که ... این همه را ... در خود بگیرد و بپذیرد.

و زبانی که ... در صداقت خود ... ما را از فراموشی خود ... بیرون کشد.

و بگذارد ... از آن چیزها ... که در بندمان کشیده ... سخن ...بگوییم.

گاه ... آنکه ما را ... به حقیقت می رساند ...خود ... از آن عاری است.

زیرا ... تنها ... حقیقت است ... که رهایی می بخشد.

/ 1 نظر / 5 بازدید
رضا

شاید قشنگ بود ولی مثه قبلنا نبود.