فرامرز عرب عامری:

روزه ام را باز با آغوش تو وا می کنم

تا سحر چشمان مستت را تماشا می کنم


بی مهابا صورت ماه تو را می بوسم و

از همین امروز عید فطر برپا می کنم


چشم وگوش وبینی ولب را به دنیا بسته ام

تشنـه ی عشـق تـوام اما مدارا می کنم


در نماز ظهر رکعتهای من گم می شود

عصر ها خود را در آغوش تو یدا می کنم


ای عزیزان زندگی کاری که با یوسف نکرد

من پس از افطار آن را با زلیخا می کنم


روزه دارم هر چه می بینم دلم لک می زند

بین این مو گنـد میــها یاد حــوا می کنـم


هر که می آید نویدم می دهد عاشق شوم

تا برای عشق جایی نیست ، بی جا می کنم


در خیابان دختران خوب می بینم ولی

بــا زبــان روزه ام استـغـفــرالا می کنـم


روزه ی مریم نشسته بر لب معشوقه ام

آخرش یک روز من این روزه را وا می کنم.


/ 2 نظر / 5 بازدید
وحید53

روزه دارتوام اگر چه روزه خوارم

امیر

ای جاااانم عجب غزلی دمت گرم