صائب تبریزی:

زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده است

زان سیب ذقن قسمت ما دست بریده است


ما را ز شب وصل چه حاصل،که تو از ناز

تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است


چون خضر، شود سبز به هر جا که نهد پای

هر سوخته‌جانی که عقیق تو مکیده است


ما در چه شماریم، که خورشید جهانتاب

گردن به تماشای تو از صبح کشیده است


شد عمر و نشد سیر دل ما ز تپیدن

این قطره‌ی خون از سر تیغ که چکیده است؟


عمری است خبر از دل و دلدار ندارم

با شیشه پریزاد من از دست پریده است


صائب چه کنی پای طلب آبله فرسود؟

هر کس به مقامی که رسیده است، رسیده است

/ 5 نظر / 4 بازدید
عاشق کوهستان

به به ... عمریست خبر از دل و دلدار ندارم ... سلام و درود[گل][دست][قلب]

سميرا

سلام وبلاگ زيبايي داري حتما بيا و تو سايت زير ثبتش کن تا من و بازديد کنند هاي ديگه بتونيم هر روز بهت سر بزنيم.محلي که وبلاگتو ثبت مي کني بزرگترين دايرکتوري وبلاگ نويسان است و فوق العاده پر بازديد.

علی

کاش میشد حرفی از "ای کاش" ها هرگز نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود...

مــیـ ــثــم

داستان عشق اغلب ماجرایی کاذب است! پروفایلتون تو لنزور عالی و وبلاگتون از پروفایلتون عالی تر ... آرزومندِ آرزوهاتون ... میثم ..Talkhetalkh lenzor.com/meysamsalehi