محمدحسین بهرامیان:

باز شب ماند و من این عطش خانگی ام

باز هم یاد تو ماند ومن ودیوانگی ام

اشک در دامنم آویخت که دریا باشم

مثل چشم تو پر از شوق تماشا باشم

خواب دیدم که تو می آمدی و دل می رفت

محرم چشم ترم می شدی و دل می رفت:

یک نفر مثل پری یک دو نظر آمد و رفت

با نگاهی به دل خسته ام آتش زد و رفت

خنده زد کوچه به دنبال تبسم افتاد

باز دنبال جگر گوشه ی مردم افتاد

"آخرش هم دل دیوانه نفهمید چه شد

یک شبه یک شبه دیوانه چشمان که شد"

تا غزل هست دل غمزده ات مال من است

من به دنبال تو چشم تو به دنبال من است

"آی تو! تو که فریب من و چشمان منی!

تو که گندم! تو که حوا! تو که شیطان منی!

تو که ویرانِ منِ بی خبر از خود شده ای!

تو که دیوانه ی دیوانه تر از خود شده ای!"

در نگاه تو که پیوند زد اندوه مرا ؟

چه کسی گل شد و لبخند زد اندوه مرا ؟

ای دلت پولک گلنار! سپیدار قدت !

چه کسی اشک مرا دوخته بر چار قدت؟

چند روزی شده ام محرمت ایلاتی من!

آخرش سهم دلم شد غمت ایلاتی من!

تو کجایی و منِ ساده ی درویش کجا

تو کجایی و منِ بی خبر از خویش کجا

/ 6 نظر / 4 بازدید

چقدر از این وبلاگ های بی سرو صدا خوشم میاد اشعار جالبی بود به شعر من هم سر بزن

محمد

سلام به ما سر بزن لینک زیرم ببین و نظرتو بده خیانت جدید صدا و سیما http://jbums.ir/2014/05/iron/

محمد

سلام به ما سر بزن لینک زیرم ببین و نظرتو بده خیانت جدید صدا و سیما http://jbums.ir/2014/05/iron/

وحید۵۳

مهربانی را قسمت کنیم ٬ من یقین دارم به ما هم میرسد آدمی گر ایستد بر بام عشق ٬ دستهایش تا خدا هم میرسد . .

امیر

من عاشق اینم تو وبلاگت ღ !قرارمان،فصل انگور!شراب که شدم بیا،تو جام بیاور،من جانღ سلام[لبخند][گل]